امروز در برنامه همایش زبانشناسی بودم. یعنی همین چند ساعت پیش. در مراسم افتتاحیه آقای علی اشرف صادقی از فرهنگستان علوم و زبان فارسی دربارهی تاریخچهی زبانشناسی صحبت کرد و این که از کجا تدریس زبانشناسی در ایران شروع شده است. از دکتر محمد مقدم با احترام یاد کرد اما وقتی نام دکتر پرویز ناتل خانلری را برد هیچگونه کلمهی احترامآمیزی استفاده نکرد معلوم نیست اگر یک کلمهی ناقابل مثل «روانشاد» یا «مرحوم» به کار میبرد آیا موقعیت شغلیاش به خطر میافتاد؟ فقط گفت «استاد درگذشته»
شادروان پرویز ناتل خانلری دست کم سرایندهی شعر «عقاب» است که بسیاری آن را جزو شاهکارهای ادبیات ایران به حساب میآورند. مسأله این است که ایشان در دوران گذشته سمت وزارت داشتهاند. پس از سی سال هنوز هم تنگنظریها ادامه دارد؟
October 2008 Archives
دوشنبهشبها شب شعر انجمن علمی زبان فارسی در دانشکدهی ادبیات برگزار میشود. پس از مدتها دوباره این هفته سری به سالن سمعی بصری زدم. البته این بار صرفاً برای وقتگذرانی. خیلی شلوغ بود. قبلاً احساس میکردم که جلسات شب شعر باید خیلی جدی و مدرن باشد، یعنی کسانی که اظهار نظر میکنند باید کمی منطقی و عقلانی باشند و چیزهایی از نقد ادبی بدانند. تصورات ابلهانهای بود. به همین خاطر قبلاً زیاد آنجا حرف میزدم. کمکم متقاعد شدم که این جور نشستها بیشتر جنبهی تفریحی دارد. در دانشگاه چنین فضاهایی خیلی کم است. موقعیتهایی که دانشجویان بتوانند دور هم جمع بشوند. طبیعی است کسانی که دنبال تفریح هستند این فرصتها را غنیمت بشمرند. از این حرفها که بگذریم شاعری در آنجا هست به نام امیرزاده گاهی شعرهای خوبی میگوید. به نظرم تسلط خوبی به زبان فارسی دارد، یعنی آنقدر تسلط دارد که گمان میکنم اگر با این وضع پیش برود مثل من نتواند مدرک مهندسیاش را بگیرد! اما وقتی که او شعری دربارهی امام رضا یا امام خمینی میگوید من عمیقاً افسرده میشوم. ربطی به این ندارد که با این بزرگان مشکلی دارم یا نه، ولی انصافاً شعر گفتن در مورد خمینی یعنی چی؟!
نشریهی پنجره را دارم کمکم آماده میکنم. قرار بود یک مصاحبه داشته باشیم با دکتر رضوانی که سر قرار نیامد و قرار است شنبه دوباره برویم ببینیم چه میشود. البته احتمالاً این مصاحبه را برای شمارهی بعد یا نشریهی دیگری استفاده میکنیم. یک مصاحبهی اینترنتی هم با امین ثابتی دربارهی وبلاگنویسیاش داشتم که آماده است. بقیهی دوستان هم مطالبی نوشتهاند. اقای حسام رضایی هم یک ستون جدید باز کرده است که باید جالب باشد نکات جالبی را که در دانشگاه دیده است خلاصه مینویسد. امیدوارم تا شنبه آماده بشود
خیلی سخت است که آدم همهاش تلاش کند به کسی اعتماد کند و در عین حال همهی نشانهها حاکی از این باشد که او قابل اعتماد نیست. گاهی اوقات عقل و منطق به شما چیزی میگوید که به راحتی قبول نمیکنید، اما تجربه نشان داده است که آدم باید به حرف عقلش را گوش کند، هرچه زودتر، بهتر.
