دیروز جلسه تشکل ها با خرمشاد معاون وزیر بوده است و گویا اکثریت جلسه در اختیار برادران ارزشی بوده است و همه از آقای خرمشاد درخواست داشتند که دفاتر انجمن اسلامی را تعطیل کنند و به این برادران بدهند. من آن جا نبودم چون عضو تشکلی نیستم.
چند روز یاست که با فیس بوک دارم ور می روم. گروه هم درست کردم. از کلوب خیلی بهتر است ساختن گروه هم نیاز به اعتبار و پول این مزخرفات ندارد. امکانات خیلی زیادی دارد. یاد آن دوران افتادم که با اورکات کار می کردم. شما هم اگر حوصله دارید وارد فیس بوک بشوید ما را هم به دوستان تان اضافه کنید لطفا
http://facebook.com
تا اطلاع ثانوی من در فیس بوک هستم!
December 2008 Archives
یکشنبه جلسه اضطراری کمیتهی ناظر بر نشریات دانشجویی بود برای رسیدگی به تخلفات نشریه فریاد. درست ده دقیقه مانده به تشکیل جلسه به من خبر دادند و اگر داخل شهر بودم احتمالاً به این جلسه نمیرسیدم. در هر صورت با علی باقری دیگر عضو کمیته ناظر به جلسه رفتیم اما از آنجا که گویا بقیه اعضا تصمیم خود را گرفته بودند کار چندانی نتوانستیم بکنیم. ما دو نفر بودیم و آنها پنج نفر. بحث جلسه هم به غزه و فلسطین و این جور مسائل کشیده شد. در نهایت مجوز فریاد لغو شد و قرار شد مدیر مسؤول به کمیته انضباطی هم فرستاده بشود. در چارچوب قوانین موجود نمیشد چندان دفاعی از این نشریه کرد. ما صرفااز بیتجربگی او ابراز پشیمانیاش گفتیم تا شاید کمی تخفیف در مجازات شامل حالش بشود که نشد. از طرف دیگر اصلاً انتشار این نشریه خیلی برایم عجیب بود و هنوز خیلی سوالات در ذنم هست که جوابی برایش پیدا نکردم. چطور شد یک دفعه اینها تصمیم به انتشار نشریه گرفتند و چرا با هیچ کسی در این باره صحبت نکردند و چرا اسم انجمن اسلامی ادبیات را در شناسنامه آوردند؟ آیا عمداً این کار را کردند که پای انجمن اسلامی هم گیر باشد؟ چرا کسانی که در مقابل تبلیغ گسترده برای مجاهدین خلق سکوت کرده بودند و حتا از انتشار شبنامه حمایت کرده بودند ناگهان برای این موضوع رگ گردنشان بالا زده؟ چرا دانشگاه همیشه خودش را موظف به جواب دادن به برادران ارزشی میداند اما به دیگران پاسخی که نمیدهد هیچ، حتا تهدید هم میکند؟
چند دانشجو دور هم جمع شدهاند مطالبی را از اینترنت دانلود کردهاند. یکی دو پاراگرف هم اضافه کردهاند و بعد به صورت یک نشریهی 4 صفحهای منتشر کردهاند به نام «فریاد». هیچ کدام از آنها قبلاً سابقهی فعالیت مطبوعاتی نداشتهاند. حتا مطلبی هم که به صورت تستی نوشته شده است در واقع مربوط به نشریهای در دانشگاه رجایی بوده و اسامی مسؤولان را تغییر دادهاند. با هیچ کس هم در مورد مطالب مشورتی نکردند و این شده است که عدهای معترض شدهاند که چرا به مقدسات توهین شده است. (البته من ادعای این افراد را قبول ندارم و مطمئنم که نویسندگان نشریه چنین قصدی نداشتهاند.) حالا دستاندرکاران فردا تازه فهمیدهاند که هر چیزی که در اینترنت هست قابل چاپ در نشریهی دانشجویی نیست. اگر در کارگاه روزنامهنگاری شرکت کرده بودند حتماً کسی به آنها یادآوری میکرد. نشریه دانشجویی اسمش رویش هست، اصلاً باید خود دانشجویان بنویسند تا خودشان هم بتوانند از آن دفاع کنند. در هر صورت من هم با کار غیرحرفهای «فریاد» مخالفم و هم با سر و صدا راه انداختن و طومار و این حرفها. برای شکایت از نشریه نیازی به طومار نیست. یک نفر هم باشد با صد نفر فرقی نمیکند. هر شکایتی رسیدگی میشود. طومار در مورد مسائل رفاهی معنا دارد که خواست اکثریت را نشان میدهد در این گونه موارد لزومی ندارد. در ضمن انجمن اسلامی ادبیات هیچ گونه ارتباطی با این نشریه نداشتهاند و فقط قبل از چاپ با یکی از دانشجویان عضو انجمن دربارهی نوع صفحهآرایی نشریه به صورت سر پایی صحبتی شده است و دستاندرکاران نشریه به خیال خودشان خواستهاند جواب محبتهای ایشان را بدهند و اسم این تشکل را در شناسنامه آوردهاند و تشکر کردهاند! در هر صورت امیدوارم که مشکل خاصی برای دستاندرکاران این نشریه پیش نیاید و به عنوان نمایندهی مدیران مسؤول تلاش میکنم از حقوق ایشان دفاع کنم.. البته از تخلف ایشان که بدون شرکت در کارگاه روزنامهنگاری نشریه را منتشر کردهاند نمیتوانم دفاع کنم.
در کلاس ترجمه متوجه شدم که احساسات ضد عربی شدیدی دارد. بعضی وقتها کسانی که خیلی از وارد شدن کلمات عربی در فارسی شاکی هستند ریشهاش به احساسات نژادپرستانهی ضد عربی برمیگردد. کلمه، کلمه است میخواهد ریشهاش از هر کجا باشد. مهم این است که به کار بیاید. ما باید فکری به حال نژادپرستی برخی ایرانیان بکنیم که متأسفانه خیلی هم رایج است. حوادث گذشتهی تاریخی دلیلی برای نژادپرستی که احساسی کاملاً غیرانسانی است ندارد.
نشریه خیمه برای این که به من فحش بدهد از واژهی «خواهر» استفاده کرده است چون من به ارزشیها گفتم «برادر». این گونه فحش دادنها جای هیچگونه اعتراضی ندارد مگر زن یا مرد بودن باعث ننگ یا افتخار است. این طور فحش دادنها ماهیت فاشیستی ضد زن گوینده را افشا میکند. کسی که برای فحش دادن و تحقیر دیگران از کلمهی «خواهر» یا زن استفاده میکند خیلی وضع وخیمی دارد، نیاز به روانشناس بالینی دارد.
حتا ملحد بودن هم فحش محسوب نمیشود یا کسی اعتقاد به چیزی دارد یا ندارد. داشتن یا نداشتن اعتقاد که نباید ننگ باشد. اما مسأله این است که در جامعهی عموماً مذهبی هستیم و وقتی به کسی بگویی ملحد در واقع حکم قتلش را صادر کردی. این مسأله خطرناک است. اگر قانون واقعاً حامی تمام عقاید باد و از حق حیات ملحدها هم دفاع کند آن وقت اگر کسی هم به شما بگوید ملحد شما ناراحت نمیشود نهایتش میگویید ملحد نیستم اشتباه میکنید. مثل این که کسی بگوید شما شیرازی، مشهدی، تهرانی یا اهوازی هستید.
دوست عزیزم در وبلاگ مرغ سحر مطالبی را در مورد مسائل شورای صنفی مطرح کرده است که به زودی من توضیحات تکمیلی را مینویسم. البته خیلی حرف بیربطی نزده است. اما مشخصاً چند تا پرسش را مطرح کرده است که لازم است جواب بدهیم.
- در مورد روزنامهی زاهدان هم قرار بود چیزهایی بنویسم چون مطالبی را علیه دانشجویان تجمعکننده نوشته بود. با توجه به این که در کاغذ اخبار هم توضیحاتی داده شد دیگرلزومی به پرداختن به این موضوع نیست. از طرف دیگر وقتی به محتوای این نشریه نگام میکنم با توجه به غیرحرفهای بودن این روزنامه که تقریباً 80 درصد مطالبش از جاهای دیگر است اصلاً نباید این روزنامه را جدی گرفت.
با عرض پوزش چند روزی سرور سایت مشکل پیدا کرد که خوشبختانه برطرف شد. نشریه شورا را قرار بود توی سایت بگذارم که کمی دیر شد. در قسمت دانلود نشریات دانشجویی قرار میدهم.
من هنوز هم در تعجبم از این دروغ بزرگی که در بیانیه تشکلهای اسلامی آمده است بسیج و جامعه و کفا و کانون قرآن . نوشتهاند ده هزار خبر در مورد تجمع منتشر شده است. اصلاً برادران ارزشی انگار تصور دقیقی از ده هزار خبر ندارند. در واقعهای مثل زلزله بم هم به این زودی ده هزار خبر نوشته نشد چه برسد به این تجمع که مشابه آن هر یک هفته بالاخره در یکی از دانشگاههای کشور اتفاق میافتد. هر چقدر زور بزنید بیشتر از 10 سایت در مورد تجمع دانشگاه خبری ننوشتهاند. نهایتاً چند روزنامه هم سایت ندارند اگر نوشته باشند به 20 تا نمیرسد.
تشکل های مذهبی دانشگاه در بیانیه ای از محتوای شب نامه حمایت کرده اند و از آن شبنامه با عنوان نشریه یاد کرده اند. قبلا هم اکثر دانشجویان این شب نامه را به همین تشکل ها نسبت می دادند که با این بیانیه گمانه ها تقویت شده است. در میانه ی دعوای انجمن اسلامی و بسیج من بی طرفم اما عجیب است که تشکل های مذهبی این همه روی مصاحبه با رادیوهای بیگانه حساسیت دارند اما هیچ توجهی به تبلیغ گسترده سازمان مجاهدین خلق در این شبنامه نمی کنند. قضیه یک بام و دو هواست. در مصاحبه با رادیوی بیگانه مگر چیزی بالاتر از تبلیغ برای مجاهدین هم می توان گفت ؟! پس چرا نزدیک به سه صفحه تبلیع مجاهدین را ندیده اند. باید منتظر واکنش انجمن های اسلامی و بقیه گروه ها باشیم.
- امشب در سلف مهندسی گویا ده تا تن به کیفیت بد غذا اعتراض کردند و غذا نخوردند. غذا عدس پلو بود که هیچ کیفیتی ندارد. شورای صنفی تمام تمرکزش را روس سلف گذاشته است و اتفاقا غذا هم روز به روز دارد بدتر می شود. کنسرو ماهی سلف ادبیات هم چند روز پیش خیلی بی کیفیت بود و دانشجویان طومار اعتراضی امضا کردند.
- داستان هایی که اخیرا در سایت گذاشتم از ابوالفضل گوهری مقدم است که قبلا در پنجره شماره های مختلف منتشر شده است
- اخبار خوبی از دانشگاه به گوش نمی رسد. گویا مطابق معمول مسوولان دانشگاه قصد بررسی جدی موضوع شب نامه را ندارند و حتا شنیده ام که آقای اکبری از شب نامه دفاع کرده است که امیدوارم این خبر صحت نداشته باشد.
قرار بود این ترم خیلی کارها انجام بدهم و برای کنکور آماده بشوم که متاسفانه جنجالی ترین ترم در چند سال اخیر شده است و هرچه سعی می کنم به کارهای خودم برسم نمی شود. این قضیه شب نامه خیلی بودار است و به راحتی هم نمی شود از کنارش گذشت. تبلیغ گسترده برای سازمان مجاهدین خلق چیز کمی نیست.
نشریه خیمه ظاهرا خوبی پیدا کرده است و صفحه آرایی اش خوب شده است. البته غلط های تایپی و ویرایشی اش خیلی زیاد است.جدول شان را هم با جواب منتشر کرده اند که در نوع خودش انقلابی در روزنامه نگاری است. شعار انگلیسی دانشجویان هم اشتباه تایپ شده است.مصاحبه با رفیع پورکه قرار بود در مورد خودزنی باشد چاپ نشده است و گویا آقای رفیع پور این مصاحبه را تکذیب کرده است. از نظر اخلاق روزنامه نگاری به قهقرا رفته است و به لحاظ اخلاقی و تهمت زنی دارد به کیهان دانشگاه تبدیل می شود. تکفیردیگران صرفا به خاطر انتقاد از شورای تجمع کنندگان نوبر این نشریه است.
چهارمین نشست هم پیمانان پنج شنبه شب برگزار شد و بحث انتخابات شورای صنفی مطرح بود. تعداد زیادی دوستان جدید بودند که مایل به همکاری با هم پیمانان بودند. در مورد مطالب خیمه دو دیدگاه مطرح بود یکی این که این نشریه ارزش جواب دادن ندارد و دیگری این که جواب دادن و انتشار جوابیه در خیمه حق ماست. در نهایت بنا بر این شد که جوابیه ای بدهیم و بنا به قانون آنها چاپ کنند و ما هم خودمان در نشریات مان چاپ کنیم.
نشریه شورا و سیاه و سپید و کاغذ اخبار در شرف انتشار هستند.
جلسه چهارشنبه شب هم در انجمن ادبیات برگزارشد و به نقد عملکرد انجمن اسلامی و به ویژه انجمن اقتصاد پرداختم. اگر فرصتی باشد خلاصه دیدگاه هایم را در مورد انجمن اقتصاد می نویسم.
- شب عید قربان بسته ای حاوی شکلات به اتاق های خوابگاه هدیه کردند. داخل آن شب نامه ای شش صفحه ای هم بود. نشان می دهد که شب نامه نویسان پیشرفت قابل ملاحظه ای کرده اند. در نگاه اول خواننده ممکن است گمان کند که این شبنامه علیه نشریات دانشجویی و انجمن های اسلامی است. اما اگر دقیق تر به مطالب آن نگاه کنید می فهمید که موضوع اصلی چیز دیگری است. متاسفانه هدف اصلی شب نامه نویسان تبلیغ برای سازمان ورشکسته مجاهدین بوده است. در صفحه اول اسم این سازمان و آدرس اینترنتی آن آمده است و مطالب آن عینا منتشر شده است. در این شب نامه نزدیک به ده بار از رژیم آخوندی استفاده شده است. حتا در یک مورد شعاری که در این سایت آمده است بزرگ تراز معمول چاپ شده است. عجیب این است که این شب نامه همراه با سی دی تهیه شده توسط بسیج دانشگاه خواجه نصیر پخش شده است. دو نفر از افرادی هم که این بسته ها را پخش می کردند شناسایی شدند. امیدواریم با این قضیه برخوردی جدی بشود. آژانس ایران خبر هم که در این دانشگاه فعال است و اخبار دانشگاه را به سرعت پخش می کند گویا با این سازمان سمپاتی دارد. باید مراقب نفوذ این سازمان در دانشگاه باشیم. ضمن این که باید در مورد سوابق این سازمان مخوف هم اطلاع رسانی بشود تا کسی خدای نکرده گول تبلیغات آنان را نخورد.
- نشریه سراج هم چنان به صورت غیرقانونی منتشر می شود. مدیر مسوول محترم این نشریه یکی از شرایط آموزشی لازم برای مدیرمسوولی را ندارد. بارها این موضوع را تذکر دادم اما اقدامی صورت نگرفته است. البته من مخالف برخورد با نشریه هستم. اما قوانین باید برای همه یکسان باشد. یا باید شرط خاص را برای همه حذف کرد یا این که در مورد همه اعمال شود. شکایتی هم که گفته می شود علیه این نشریه از طرف آذری زبان ها مطرح شده است به نظرم کاملا نابجاست. هیچ گونه مورد خاصی که بتوان آن را توهین به این افراد دانست من در این نشریه ندیدم.
- دیشب دومین روز کارگاه روزنامه نگاری در نگارخانه دانشکده هنر بود. استقبال خوبی از این کلاس ها شده است. نزدیک به صد نفر شرکت می کنند. قاعدتا اگر هر پنج نفر هم یک نشریه بزنند باید حدود بیست نشریه داشته باشیم. البته عمدتا این شرکت کنندگان از انجمن های علمی هستند. امشب هم آخرین روز کلاس است و درباره ی آیین نامه صحبت خواهد شد.
- دیشب بعد از کلاس به اصرار بچه های انجمن اسلامی ادبیات به جلسه جنبش دانشجویی انجمن اقتصاد رفتیم که ای کاش نمی رفتیم. حرف هایی خیلی بی ربطی آنجا زده می شد و مسإله این بود که دائما هم تذکر می دادند که وقت ندارند تا کسی جوابی ندهد. فضای بسته چندین ساله هم همچنان بر این انجمن حاکم است. دبیر انجمن اسلامی مستقل صحبت هایی درباره حزب توده و جنبش دانشجویی کرد که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شود. تعجب من این است که چطور این حالت انتقادناپذیری و محافظه کاری انجمن اقتصاد نسل به نسل منتقل می شود و افراد هم که عوض می شوند وضعیت فرقی نمی کند. در این جلسه ای که انجمن اسلامی ادبیات چهارشنبه شب گذاشته است و قرار است به نقد انجمن های اسلامی بپردازند اگر وقت باشد و اجازه بدهند من سعی می کنم به نقد عملکرد چند ساله انجمن اقتصاد بپردازم.
- هنوز چیزی از گلاب پاشی قلم انجمن به صادق هدایت نگذشته که سراج هم عنایتی به صادق هدایت کرد. به هر حال نزدیکی دیدگاه محافظه کارانه این دو تشکل در دیدگاه های ادبی شان هم اثر می گذارد. اگر فرصتی باشد دفاعی از صادق هدایت خواهم کرد. البته من هم تمام باورهای او را قبول ندارم اما نوشته های اخیر واقعا خیلی از مرحله پرت است.
انجمن اسلامی دانشکده ادبیات نمایشگاهی به مناسبت 16 آذر برپا کرده است و کلی زحمت کشیدند و عکس چسباندند که دانشجویان ببینند. عصر سرعت است و کسی حوصله سخنرانی و مطالعه ندارد ولی شاید چند دقیقه دور بزنند و چهار تا عکس را نگاه کنند! در هر صورت آقای باقری خواستند که در این نمایشگاه نشریه پنجره هم ارائه شود و من چند شماره ای را که در آرشیو داشتم تقدیم کردم و در نمایشگاه گذاشته اند. این نشریات به صورت رایگان عرضه می شود اگر علاقمند به شماره های قبلی پنجره هستید یا این که در اتاق سفره کم دارید می توانید سری به میز نشریات نمایشگاه انجمن ادبیات بزنید. احتمالا این نمایشگاه فردا هم هست.
قرار بود نمایشگاه دستاوردهای فرهنگی دانشگاه از 12 تا 18 آذر ماه برگزار شود. تغییر آب و هوا و باران شدید مانع از برگزاری این نمایشگاه شده است. ضمن این که چندان هماهنگی و برنامه ریزی قبلی هم در کار نبود. به ویژه این که با نشریات دانشگاه از پیش هماهنگی صورت نگرفت. دو روز بعد از افتتاح تازه قرار شد نشریات هم غرفه داشته باشند آن هم تمام نشریات در یک غرفه! امروز غرفه انجمن اسلامی ادبیات و مهندسی را به نشریات دادند. جالب است که به انجمن اسلامی اقتصاد غرفه داده اند و به بقیه ندادند. انجمن اسلامی اقتصاد با طرح ابتکاری دو سوم و امضای بیانیه موسوم به ترکمانچای کم کم دارد به جرگه تشکل های ارزشی دانشگاه می پیوندند. در ضمن ما از خیر این نمایشگاه گذشتیم. هر کس خواست در مورد نشریه پنجره صحبت کند در اتاق در خدمتیم. توی این هوا و این وضعیت برنامه ریزی اصلا برپایی غرفه نمی صرفد.
- در ضمن متوجه شدم که چندنفری داستان هایی را در مورد گذشته ی من بین دانشجویان شایع کرده اند. داستان های جالبی است.گمان نمی کنم مسائل گذشته خیلی مهم باشد که عده ای دست به شایعه پراکنی می زنند. اگر کسانی واقعاً کنجکاو هستند از خودم بپرسند هیچ نکته ی پنهانی وجود ندارد. ضمناً یادآوری کنم که تا کنون افتخار هیچ گونه حکم کمیته انضباطی یا حکم دیگری را از هیچ دانشگاه و مرجع دیگری نداشته ام چه برسد به اخراج و تبعید و این حرفها. عضو هیچ تشکلی هم نیستم.
متأسفانه حادثهی ناگوار دیگری باز دو دانشگاه رخ داده است. دانشجوی ترم اول روانشناسی که از سهشنبه گذشته از اتاق خود جارخ شده بود و چند روزی کسی از وی خبری نداشته است گویا به طرز مشکوکی فوت کرده و جسد وی دو روز پیش پیدا شده است. مسؤولان دانشگاه میگویند که این مورد هم خودزنی بوده است. پزشک معتمد دانشگاه و معاونت دانشجویی معتقدند وی به دلایل فلسفی و پوچگرایی دست به خودکشی زده است و یادداشتی هم در مورد خودکشیاش پیدا شده است. من اطلاعات دیگری در این مورد ندارم. جز ابراز تأسف چیزی از دستم برنمیآید.
- در مورد روز دانشجو هم من هیچگونه احساس خاصی ندارم. این روز هم روزی است مثل روزهای دیگر. اگر جای دانشجویانی بودم که در این روز جان خود را از دست دادند این کار را نمیکردم! چند سال پیش هم یادداشتی با عنوان «روز دانشجو به فروش میرسد» نوشتم.
- این ترم یک دوره کلاس آموزش ترجمه داشتم و رو به اتمام است. شش جلسهی آن برگزار شده است و 4 جلسه باقی مانده است. بیشتر از روی سرفصلهای کتاب «ترجمه و مترجم» درس میدهم.
