دو نشریه دانشجویی از طرف انجمنهای اسلامی مهندسی و اقتصاد منتشر شدند که اخبار مربوط به دانشجویان ممنوعالوورد را پوشش دادند. از ایشان تشکر میکنم به ویژه از آقای شاه مراد لو تشکر میکنم که مطالب زیادی را در دفاع از حقوق دانشجویان ممنوعالوورد نوشتند. نشریه یواسبی امروز هم منتشر شد و ظاهراً به صلاح نداستند که جوابیه مرا منتشر کنند در مورد ماجرای فریاد هم ادعاهای کذب و بیاساس حامد سالاری را تکرار کرده است. جوابیه را سعی میکنم در یکی از نشریات دانشگاه منتشر کنم. شاید هم پنجره را به همین مناسبت منتشر کنم! نوشتهی آقای مهدی منصوری را در وبلاگش خواندم البته ظاهرا مطلب قدیمی است و من دیر آن را دیدم. نوشتهی واقعاً شرمآوری است. توقع من از ایشان بیشتر از این حرفها بود. احتمالاً اشتباه از من بوده است. ناخودآگاه آدم یاد بوسهل زوزنی در ماجرای حسنک وزیر میافتد البته به قول یکی از دوستان با این تفاوت که نه امامزاده است و نه محتشم! در جاهای مختلفی در این نوشته هم از دکتر ناصری اسم برده است. من نمیدانم که آیا ایشان خبر دارند و این نوشته را تأیید میکنند یا نه.
February 2009 Archives
مدتی میمهان دوستان ترکمن دانشگاه بودم که در آن چند روز واقعاً سنگ تمام گذاشتند و ما را شرمندهی خودشان کردند. فعلاً هم میهمان چند تا از دوستان هماستانی هستم و شرمندهی ایشان. متأسفانه بلاتکلیفی بد وضعیتی است. امروز قرار بود که جلسه تجدید نظر باشد که نبود. البته جلسه بود و ما هم صحبت کردیم اما جلسه تجدید نظر نبود. امیدوارم هر چه زودتر تکلیف ما روشن شود. هم از شرمندگی دوستان در بیاییم و هم بدانیم چه باید بکنیم.
مشغول صفحهآرایی کتاب قدم اول منطق هستم. با نرمافزارهای مختلف امتحان کردم و باز سر آخر به این نتیجه رسیدم که همین وورد از همهاش بهتر است. البته برای کتاب تصویری خیلی ساده نیست و گرفتاری دارد اما میشود تمامش کرد.
چند روز پیش در جلسه ستاد جوانان حامی خاتمی بودیم. در آنجا انتخابات برگزار شد و چهار نفر از دانشجویان فعال دانشگاه علی باقری، کامران جلیل، میلاد همتیپور و شهریار حسینبر به عضویت شورای مرکزی 11 نفره این ستاد درآمدند و آقایان نوید سیدآقایزدی، محسن اکبریان و حسامالدین رضایی اعضای علیالبدل این ستاد شدند. حدود دو ماه پیش ستاد 88 دانشجویان حامی خاتمی اعلام موجودیت کرد و از ایشان خواست که در انتخابات حضور پیدا کنند. حدود 70 نفر از دانشجویان این دانشگاه در نشست ستاد چوانان حامی خاتمی حضور داشتند.
هوای تهران برفی بود الآن مشهدم. هوای اینجا خیلی خوب است اما نمی دانم چرا موبایل ها از عصر قطع شده است. هم همراه اول و هم ایران سل.
تهران با آقای عبدالصمد خرمشاهی صحبت کردم و ایشان بزرگواری کردند و وکالت را پذیرفتند. غیر از دفاع در مورد احکامی که کمیته انضباطی صادر کرده است دو مورد دیگر نیز هست که ایشان پی گیری خواهند کرد. از وکیلان باسابقه و مشهور کشور هستند و تا کنون پرونده های خیلی مشهوری را در اختیار داشتند.
ترجمه من از طریق زنجیره های فورواردهای ایمیلی به من رسید. خوشحالم که از این ترجمه استقبال شده است: چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم؟
کتاب چقدر گران شده است دیروز یک کتاب خریدم نزدیک به پنج هزار تومن. واقعا کتاب جزو کالاهای لوکس درآمده است. در مورد میرزاملکم خان بود. دوستان زیادی را هم در تهران دیدم و اوقات خوشی بود.
کم کم سعی می کنم در مورد کمیته انضباطی و دانشگاه چیزی ننویسم و کار را به وکیل محترم بسپارم.
در ضمن تا اطلاع ثانوی مواظب باشید که اتفاق خاصی در دانشگاه نیفتد. اگر زلزله ای بشود کپسولی منفجر شود یا تصادفی بشود طبق نامه ی کمیته انضباطی ما مسوولیم. نوشته اند هر حادثه ای در دانشگاه رخ دهد شما مسوولید! تو را به خدا مسائل ایمنی را رعایت کنید که من پول تاوان و دیه این جور چیزها را ندارم بدهم.
آب و هوای مشهد خیلی خوب است امروز احتمالا به تهران می روم ببینم تهران چطور است. در این وانفسا که همه ی اخبار نگران کننده است و بدترین وقایع تاریخ دانشگاه در حال وقوع است خبر اعلام نامزدی سیدمحمد خاتمی واقعاً امیدوارکننده است. به هر حال برای نجات هیچ چیزی نیاد باید برای نجات دانشگاه بیاید این وضعیت اگر ادامه پیدا کند دیگر اثری از علم و دانشگاه باقی نخواهد ماند. در این گیر و ویر از جشنواره نشریات تماس گرفتند که در جشنواره شرکت کنم. نمی دانم آن قدر مسوولان به قانون پای بند هستند که بگذارند نشریه در جشنواره شرکت کند یا کینه شان آن قدر هست که جلو این کار را هم بگیرند. غیر از پنجره به گمانم پنج نشریه دیگر هم معرفی شده اند.
شمیدم که دکتر اکبری ضرب و شتم دانشجویان را تکذیب کرده است. گرچه نظر من و کسانی که کتک نوش جان کرده اند در این مورد عوض نمی شود اما نشان می دهد که دست کم یک مسوول در این دانشگاه هست که قباحت این عمل را درک کرده است و آن را تکذیب می کند.
دفعه پیش که در دانشگاه بودم حدود چهل واحدم مانده بود که به دلایل آموزشی اخراج شدم. این بار هشت واحدم مانده که به دلایل صنفی ظاهرا عده ای تلاش دارند که مرا اخراج کنند. احتمالا در سن هفتاد سالگی در حالی که 2 واحدم مانده است اخراج سیاسی خواهم شد.
