دوستی گرامی یادداشت اخیر در مورد جنبش سبزها را فرستادند و خواستهاند که در این سایت بحث در این مورد را شروع کنیم. به نظر من هم مسألهای مهم است و باید به تحلیل و بررسی آن بپردازیم. اگر دوستان نظری در این مورد دارند خوشحال میشوم که در این بحث شرکت کنند.با توجه به شرایط موجود کاملاً قابل درک است که سدوتان نخواهند نامشان نوشته شود. من هم سعی می کنم به زودی نظرم را در این مورد بنویسم.
July 2009 Archives
به کارمند خدمات مشترکین موبایل میگویم دلیل این که قبض را نپرداختم این است که قبض اشتباه بوده است. مبلغش جندین برابر است و گویا قبض قبلی اضافه شده است. قبول میکند که قبض اشتباه است و قبض جدید صادر میکند. میگویم پس لطفا بدون هزینه موبایل را وصل کنید چون اشتباه از خودتان است، میگوید نمیشود، برای وصل دوباره باید حتما هزینه پرداخت. قبض را پرداخت میکنم میگویم بالاغیرتاً کاری بکنید که قبض بعدی اشتباه نشود میگوید آن هم امکان ندارد قبض بعدی هم همین طور است!
گفتم به شرکت فخیمه نوکیا بگویید غیر از فناوری فیلترینگ و شنود و ردیابی یک مقدار هم این سیستم صدور قبض را به روز کند. البته نه مثل این فیلترینگ مسخره که فقط بودجه کشور را هدر دادند. یا درست و حسابی فیلتر کنند که پولش حلال بشود یا نکنند، این جوری که فقط هدر دادن پول ملت است.
نشریه «ایران دخت» را خواندم نشریه خوبی است و در این گیر و دار خوب چاپ می شود اما انگار یک مقدار از مرحله پرتند و یک صفحه را اختصاص دادند به تبلیغ گوشی جدید نوکیا. شاید هم ما از مرحله پرتیم. در هر حال مصاحبه با خانم فاطمه صادقی و کلاً صفحه زنانش خیلی خوب بود.
خوش بختانه آخرین نمره من هم اعلام شد و اگر اتفاق خاصی نیفتد فارغ التحصیل محسوب می شوم.
چند روزی است که ساکن تهران شدم. جوانان تهرانی کمی عجیب هستند. همه ی آن ها قبل از این که از خانه خارج شوند انگار فکر می کنند دارند وارد صحنه ی تئاتر می شوند برای خودشان تیپ های خاصی می زنند. اخیرا هم مد شده است که چیزهایی را از گردن شان آویزان می کنند قبلا چیزهای خوشگلی آویزان می کردند الآن آزادی عمل بیشتر شده است هر چیز بی ربطی آویزان می کنند بعید نیست چند روز دیگر انبردستی و آچار فرانسه و این جور چیزها هم مردم بیندازند گردن شان.
دو تا ترجمه که قول داده بودم یک ماه پیش تمام کنم بالاخره امروز تحویل دادم نوشتن در اینجا را هم کم کم شروع می کنم
