ابراهیم اسکافی: August 2008 Archives

|
مووبل تایپ نسخه‌ی جدیدتر را هم ارائه کرده است، نسخه‌ی 4.2 . هنوز زیاد با آن کار نکردم، البته به گمانم تغییر چندانی نکرده است. اما در بخش ویرایش قالب‌ها تغییراتی ایجاد شده و راحت‌تر است. در طراحی سایت متوجه تفاوت‌هایی در برنامه‌های فایرفاکس و اینترنت اکسپلورل شدم. پیوند‌هایی که در سایت می‌گذارم در فایرفاکس قابل استفاده است، اما در اینترنت اکسپلورر انگار نه انگار که پیوندی هم هست. این پیوندهایی که در زیر هر بخش گذاشتم فقط در فایرفاکس کار می‌کند. ممکن است اشکال از من باشد اما تا زمان رفع اشکال از فایرفاکس استفاده کنید!

|
فکر نمی‌کردم مشکلی پیش بیاید. دستم را می‌گذارم روی سنگ و اگر دیدم به من نگاه می‌کند، کمی هم لب‌ها را. اما بدجوری خیره شده بود انگار دقیقاً می‌خواست همه‌ی کلمات را بشنود. یک کم دودل ماندم چه کار کنم. آخرش بطری را برداشتم برای آب. آب پاشیدن هم رسم خوبی است، خدا خیرش بدهد هر کس این رسم را باب کرده. اما یک روز بالاخره باید بگویم دلم فقط گاهی می‌خواهد این‌جا بیایم و کار دیگری از دستم برنمی‌آید، انتظار زیادی نداشته باش.

|

سولژنیتسین نویسنده‌ی ناراضی روسی چندی پیش درگذشت. معروف‌ترین اثر ادبی افشاگرنه‌ی وی «فرار از گولاگ» است که زندگی مصیبت‌بار تبعیدشدگان به سیبری را نشان می‌دهد. کتابی انتقادی نیز از او به نام «نامه به زمامداران شوروی» به فارسی ترجمه شده است که در آن به وضع اسف‌بار شوروی می‌پردازد. او آثار ادبی زیادی دارد که ترجمه‌ی انگلیسی داستان کوتاهی از او را به نام «خانه‌ی ماتریونا» در دانشگاه خواندیم، در این داستان کوتاه که البته خیلی هم کوتاه نیست، او به خوبی اوضاع اقتصادی، کشاورزی، حقوقی و آموزش و پرورش شوروی سابق را نمایش می‌دهد. اگر مجالی بود و کسی هم دست به کار نشده بود، این داستان را ترجمه خواهم کرد.
پ.ن: سایتم مدتی هک شده بود و یک پرچم عجیب و غریب شبیه پرچم ترکیه آمده بود وسطش با زمینه‌ی سیاه. خوش‌بختانه می‌بینید که برطرف شده.

|

چند وقتی است که بدجوری معتاد ترانه‌های منصور شدم، خصوصاً «مرا ببوس». این ترانه ظاهراً پاسخی است به «مرا ببوس» حیدر رقابی که حسن گل‌نراقی آن را خواند و با تبلیغات و سوءاستفاده‌ی حزب توده‌ی ایران داستان‌ها برایش ساخته شد و شهرتش عالم‌گیر شد، در حالی که نه ترانه‌اش چنگی به دل می‌زد و نه آهنگ و نه اجرایش. اگر خوب گوش کنید صدای قابلمه هم توش هست. ولی چه می‌شود کرد که ملت حماسه‌دوست با این نیت که افسر اعدامی حزب توده به نام سیامک مبشری در زندان برای آخرین دیدار دخترش در شب اعدام آن را سروده، با جان و دل گوش کردند و لذت هم بردند! دروغ یا راست چه فرقی می‌کند، مهم این است که ملت حال ‌کردند. این روزها که من به ترانه‌های منصور گوش می‌کنم، همه‌اش به خاطر خود ترانه‌ها نیست، می‌خواهم یک‌جوری خاطره‌ی ترانه‌ی «مرا ببوس» قدیمی را هم پاک کنم. ستایش زندگی و عشق خیلی بهتر از تقدیس مرگ است. هر چیزی نیاز به آپگرید دارد از جمله «مرا ببوس»! این هم نسخه‌ی جدید:
مرا ببوس، مراببوس/ برای اولین بار. مرا ببوس، مرا ببوس/ ای دختر زیبا/ که جون تازه می‌گیرم. تو لب تر کن به یک بوسه/ جلو چشم تو می‌میرم. من از طرز نگاه تو/ سراغ بوسه می‌گیرم. نخورده مست یک بوسه/ جلو چشم تو می‌میرم. مرا ببوس، مرا ببوس/ بذار رنگ لبای تو/ بشه آغاز خوش‌رنگی. به هر ساز تو می‌رقصم/ برای من خوش‌آهنگی. مرا ببوس، مراببوس/ برای اولین بوسه / دلم ترسیده پنهونی. تو برق بوسه تو رو کن/ بکش ما رو به آسونی. نفس زد تو نفس‌هامون/ هوای خوب عشق‌بازی. به آتیش تو می‌سوزم/ منو با بوسه می‌سازی. مرا ببوس، مرا ببوس...

|

دیروز رفته بودم شهرداری، دستگاه کپی خراب بود با یک نفر دیگر منتظر بودیم که درست شود. جوانی که کنار من بود گفت: «این همه جوون بیکار داریم ...» گفتم: «خب، حالا مگه چی شده؟» جواب داد: «ببین این زنا رو آوردن سرِ کار...»!

About this Archive

This page is a archive of recent entries written by ابراهیم اسکافی in August 2008.

ابراهیم اسکافی: July 2008 is the previous archive.

ابراهیم اسکافی: September 2008 is the next archive.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.